بدینوسیله به عرض و اطلاع همگان میرسانیم که دیروز و امروز و فردا ، ما 2نفره هستیم ، یعنی ندا و باباش.
واااااااای .. ندا قربون باباش بره ، که اینقدر دوسش داره . (ببخشید ، به دلیل بروز احساسات سبک نوشته گانمان عوض گردید )
والبت امروز ، که تمام روز را در خانه تنها بسر بردیم و باز هم البت ، از غروب حضور منور و پر مهر خداوندگار منزلمان را در خانه داشته ایم .
پس ما نیز سعی خود را نمودیم که چون فرشتگان عرش الهی ، البت از آن نوعش که فقط برای کار کردن ساخته شده اند ، به امور خانه پرداخته ، و کمی تا قسمتی از وقت خود را به گردگیری و آشپزی و ... صرف نمودیم .
و همچون ملکه خانمان ، یعنی مادر گرامی ، شربت و چای آماده کرده و غذای مورد علاقه خداوندگار ، یعنی همان ته چین مرغ را پخته و در نهایت دوشی گرفته و لباسی شاد به تن نمودیم تا پدر را از بوی پیاز داغ لباسمان بی بهره گذاریم ![]()
باشد که خداوندگار دوری ملکه اش را کمتر حس نماید ، که البت حس مینماید، و شاید این همه تلاش یکی از فرشتگان کارگر ، در نهایت 1% از دلتنگی اش را کاهش دهد .
ما نیز قانعیم و به همان 1% قناعت می کنیم .
باید بگوییم تنها شانسی که آوردیم این بود که امروز برادر مربوطه به خانه ما مراجعه ننموده (که البته بس عجیب می نماید!!) که دوباره ما را به شیرین عسل بازی متهم نماید .![]()
باید بگویم که ایشان دیگر به این تهمت کوچک راضی نبوده و ما را گوید "ندا !! تو خط تولید شیرین عسل هستی".
خب ، چه کنیم ، دوست داریم پدرمان را ، اااااااااا (به کسره الف بخوانید) . اصلا هم هیچکدام از این کارهایمان هم به نظر خودمان شیرین عسل بازی نمی آید !!
اصلا ، دوست داریم ، شما هم اگر راست می گویید از خودتان شیرین عسل بازی در بیاورید .![]()
پی نوشت1 : برویم سالاد درست کنیم :دی
پی نوشت 2 : چایی کهنه دم شد ، دوباره دم میکنیم
بدینوسیله به عرض و اطلاع همگان میرسانیم که دیروز و امروز و فردا ، ما 2نفره هستیم ، یعنی ندا و باباش. واااااااای .. ندا قربون باباش بره ، که اینقدر دوسش داره . (ببخشید ، به دلیل بروز احساسات سبک نوشته گانمان عوض گردید ) والبت امروز ، که تمام روز را در خانه تنها بسر بردیم و باز هم البت ، از غروب حضور منور و پر مهر خداوندگار منزلمان را در خانه داشته ایم . پس ما نیز سعی خود را نمودیم که چون فرشتگان عرش الهی ، البت از آن نوعش که فقط برای کار کردن ساخته شده اند ، به امور خانه پرداخته ، و کمی تا قسمتی از وقت خود را به گردگیری و آشپزی و ... صرف نمودیم . و همچون ملکه خانمان ، یعنی مادر گرامی ، شربت و چای آماده کرده و غذای مورد علاقه خداوندگار ، یعنی همان ته چین مرغ را پخته و در نهایت دوشی گرفته و لباسی شاد به تن نمودیم تا پدر را از بوی پیاز داغ لباسمان بی بهره گذاریم باشد که خداوندگار دوری ملکه اش را کمتر حس نماید ، که البت حس مینماید، و شاید این همه تلاش یکی از فرشتگان کارگر ، در نهایت 1% از دلتنگی اش را کاهش دهد . ما نیز قانعیم و به همان 1% قناعت می کنیم . باید بگوییم تنها شانسی که آوردیم این بود که امروز برادر مربوطه به خانه ما مراجعه ننموده (که البته بس عجیب می نماید!!) که دوباره ما را به شیرین عسل بازی متهم نماید . باید بگویم که ایشان دیگر به این تهمت کوچک راضی نبوده و ما را گوید "ندا !! تو خط تولید شیرین عسل هستی". خب ، چه کنیم ، دوست داریم پدرمان را ، اااااااااا (به کسره الف بخوانید) . اصلا هم هیچکدام از این کارهایمان هم به نظر خودمان شیرین عسل بازی نمی آید !! اصلا ، دوست داریم ، شما هم اگر راست می گویید از خودتان شیرین عسل بازی در بیاورید . پی نوشت1 : برویم سالاد درست کنیم :دی پی نوشت 2 : چایی کهنه دم شد ، دوباره دم میکنیم
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن .....
آتش به من اندر زن و آنم بستان .......
عادت کرده بودم ٬ همواره ٬ با تو معامله کنم ٬ اما نمی دانستم که مرا اینگونه به حضور میطلبی !؟!!!
وااااای .. چقدر سریع و چه زیبا ...
" به نام آن ذات بیمانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش میدهد
ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت
، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....
من نمیدانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،
و اکنون که "آهنگ خدا" کردهای در "منی" ذبح کن.
گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و
آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.
اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو میپذیرد،
چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!
حج بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است باز می کند
استاد شریعتی "
پی نوشت :
ثواب روزه و حج قبول آنکس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد
حج ، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است ، باز می کند
گاهی وقتی می خواهی احساست و در برابر محبت آدمها نشون بدی فقط ازشون تشکر میکنی ، با کلمات ، اما بعضیا اینقدر بزرگن و اینقدر دلهای قشنگ و مهربون و بزرگی دارن که تعریف کردن خصوصیاتشون توی کلمات نمی گنجه ! و تو نمی دونی واقعا در برابر محبتشون چی باید بگی !؟ واقعا کم میاری !؟
بعد ٬ این فقط اشکاته که سرازیر میشه واسه اینکه نشون بده ، چقدر ، از همراهی این آدمهای خوب خوشحالی .
چقدر !!! چقدر مگه قراره توی این دنیا زندگی کنیم ؟ هااان !!!؟
که به خودمون اجازه هر کاری و می دیم !!
توی این دنیای کوچیک ما با این همه مسئله های تعریف نشده ! با این همه آدمها یی که دل ندارن ، یا اصلا حرف دل و نمی فهمن !! توی این دنیا که همه چی شده دروغ و نیرنگ !! توی این دنیا که خیلی چیزها تصادفی اتفاق می افته ، چیز هایی که هیچوقت پیش بینی نمی کردی و قدرت تصمیم گیری و ازت سلب می کنه و برنامه هاتو بهم می ریزه !! توی این دنیای لعنتی .... که با همه بدی هاش باز واست شیرینه !!!!
چرا ؟ آخه چرا سعی نمی کنیم یک ذره ، فقط یک ذره بهتر باشیم ، با هم صادق باشیم ، دل همدیگرو نشکنیم ، دروغ نگیم ....
بابا آخه دنیا که همیشه اینجوری نمی مونه !! می مونه ؟؟؟
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل واز جان نرود
نمی دونم جديدا (البته نه خيلي جديد ) وقتي براي خريد وارد يك مغازه مي شيد به رفتار فروشنده ها دقت كرديد يا نه !!!
1- همشون خيلي مهربونن !
2- خودشون رو دوست تو مي دونن !!
3- توقع دارن لباس و توي تنت ببينن و اظهار نظر كنن !! به چه حقي نميدونم ؟ شايد به خاطر همون رفتار دوستانه !!
4- به نظر همشون سليقه تو تك ! و با همه فرق داره !!!
5 – اگه خريد كردي كه عاليه و نشانه شخصيت شماست وگرنه ...
خب بگذريم و بريم سر اصل مطلب :
يك مطلب خوندم راجع به اتاق پرو گفتم بد نيست اينجا بيارمش .
ساخت اتاقهاي پرو كه به دوربين مجهز شدن و هوشمند عمل مي كنند يعني بدون اينكه لباس مورد نظرت رو بپوشي ، مي توني خودتو توي اون لباس ببيني .اين سيستم هم به مشتري كمك مي كنه براي تست لباس هاي بيشتر و هم به مغازه دار براي اينكه بتونه موجودي هاي بيشتري از مغازه رو پيشنهاد بده و البته امكان فروشش رو بالا ببره .
Wei Zhang دانشجوي پي اچ دي الكترونيك از دانشگاه اورگون که این پروژه رو تکمیل کرده ٬ ميگه كه اين سيستم تجربه فروشندگي و اعتماد به نفس تصميم گيري فروشنده رو زياد مي كنه .
در زير چند نمونه از جاهايي كه سيستم هايي شبيه اين رو استفاده كردند اورده شده :
در * اینجا * ميتونيد طرز استفاده از اين سيستم در يك كفش فروشي ٬در برلين رو ببينيد .
اينجا در *این سایت * هم به فشنيستها اجازه ميده تصوير خودشون رو با لباس هاي مختلف توي سايت بگذارند و نظر ديگران و بدونند .
يك مغازه *Prada * در نيويورك هم يك آينه جادويي داره كه يك تصوير ويديويي از مشتري مي گيره كه ميتونه از طريق اي ميل يا اس ام اس به دوستاش بفرسته و نظر اونا رو بدونه .
اما هيچ كدوم از اين سيستم ها real time نيستند . اما در اين سيستم Zhang از دوربين ها و نمايشگر ها استفاده كرده تا بلافاصله لباسهاي دلخواه مشتري بازيابي بشه ، به اين شكل كه ، در اين اتاق پرو ، مشتري روبروي خودش يك آينه واقعي كه خودشو در آخرين لباس انتخابيش مي بينه . و سمت چپ و راستش دو نمايشگر ميبينه .
در حقيقت مشتري در آينه سمت چپ مي تونه خودشو در لباسي كه قبلا امتحان كرده ببينه و بين لباسهاي اخير مقايسه داشته باشه .
در آينه سمت راست مشتري آدمهايي رو ميبينه با استايلهاي كاملا متفاوت با لباسهاي مشابه ، كه اين ميتونه به مشتري اطلاعاتي در مورد سوابق اجتماعي لباسي كه انتخاب كرده بده !! (جالبه)
هنري لیبرمن يكي از محققين دانشگاه ام.آي.تي مي گه :
" فشن واقعا متغير هاي زيادي رو در بر مي گيره ، مثل تفاوت بين زن و مرد ، رنگ ، سايز ، ترجيهات هر گروه و ....
بعضي ها دوست دارن لباسهاي شل و ول بپوشن ، بعضي لباسهاي تنگ و ....
اين واضحه كه يك لباس براي اينكه كاملا رضايت مشتري رو جلب كنه بايد آپشن هاي زيادي داشته باشه .
سيستم Zhang هنوز در مرحله آزمايشي به سر مي بره ، و البته محدود به اتاق پرو نيست .
Zhang فكر ميكنه كه ميشه اين سيستم را خيلي جاها استفاده كرد ، براي مثال : وقتي كسي مشغول ديدن ويترين مغازه اي هست و از لباسي خوشش مياد اما ميدونه گرونه و قدرت خريدش رو نداره، كافيه با دوربين موبايلش از لباس مورد نظرش عكس بگيره در سايت آپلود كنه ، در اونجا عكس مقايسه مي شه با لباسهاي ديگر در ديتا بيس ، و مشابه ترين لباس رو با قيمت پايين تر به مشتري پيشنهاد بده .
اولين عكس مربوط مي شود به مغازه اي با قدمتي بس طولاني در ميدان نقش جهان ٬ كه البته انگيزه ما از گرفتن عكس تنها نام مغازه بود
.

اين هم مسجد شيخ لطف الله از نماي دورتر :

اينم نماي شيخ لطف الله از نزديك :

اينم عمارت عالي قاپو ٬ كه از وقتي من يادم مياد دارن مرمتش مي كنند .

اينم مسجد امام كه تعطيل بود !

اين عكس و توي بازار از يك نجاري گرفتم البته بااجازه همين حاج آقاي توي عكس ٬ مغازه خيلي جالبي بود اما نميدونم چرا اين حاج آقا سعی می کرد توي عكس نباشه ٬ اما از اونجايي كه وقتي ندا بخواد كاري و انجام بده حتما انجام مي ده ٬ بالاخره ازش عكس گرفتم ![]()

بعدشم با مريم ومهرداد رفتيم پل خواجو .

اينم نماي زاينده رود از روي پل خواجو :

و خود پل :

در انتها جا داره تشكر كنم از همه كساني كه منو همراهي كردند ٬ مخصوصا مهرداد و مريم عزيز ٬ عكس مريم و نمي تونم جهاني كنم ٬ اما من باب (به كسر ميم ) تشكر ٬ عكس مهرداد و ميزارم توي وبلاگم . اينم مهرداد در پل خواجو كه البته هنوز به خاطره ماماني لباس مشكيشو در نياورده البته بیرون از خونه! :

پي نوشت ۱ :پیشنهاد می کنم حتما وبلاگ آقا حامد و مطلبش در مورد زبان رو بخونید .
پي نوشت ۲: هركس عكسها رو با وضوح بيشتر مي خواد بگه ٬ تا براش ميل كنم .